دیر گاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم منست
بازهم قسمت غمها شده ام
دگر آیینه زمن بی خبرست
که اسیر شب یلدا شده ام
منکه بیتاب شقایق بودم
همدم سردی یخها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام

نظرات شما عزیزان:
قصه تنهایی 
ساعت15:57---18 خرداد 1391
dont be upset hany......
the problem is not in you............That boy cant see whats in your hard
let him go ..........he is not for you
|